مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
تـا نـگــارا عَــلــَم زدی آقـا بابِ جـود و کـرم زدی آقـا دلخوشی را برای عُشاقت گُـل زهــرا رَقــم زدی آقــا آمـدی و به تـیـغ چـشـمانت سـرِ انـدوه و غــم زدی آقـا جـام حـق در میان دستانت طعـنه بر جـام جـم زدی آقا شد مدینه غـریق ذکر حسن تـا هـمـینکـه قـدم زدی آقـا آمــدی مـــیــوه دل هـــادی آمـدی و جـهـان مـصفـا شد دل هر عـاشق تو شـیدا شد ز شـکـوه و جلال مـیلادت فـتـبارک طـنـین هر جا شد با نـوای حـسـن حـسن جانم هر طرف محشری و غوغا شد بار دیگر عدو به خود لرزید قامـتش از شرار غـم تا شد گفت منادی به کوری دشمن نـسل شیـر خـدا شکـوفا شد گفت به کندوی دین عسل آمد چهرهات همچو شمس تابانست نور حق در شما نمایانست ز خط و خالِ هاشمیوارت حوریه غرق بهت و حیرانست پـدرت آنـچـنان تو را بوسد گوئیا بوسهاش به قرآنست دور گـهـوارهات مـلائکها کارشان مثل یک نگهبانست ســائـلـم مـن شـنـیـدهام آقــا لطفتان بیحد و فراوانست از کـرم دلـبـرا نـگـاهـم کن جان فدایت چه بیقرین هستی خلقِ حق را تو برترین هستی نه فقـط شهـره در سماواتی بلکه شاهـنـشه زمین هستی حـسن ابن عـلی یِنِ الهـادی بیمثالی چه نـازنین هستی میـوه قـلـب حضرت زهـرا نـوه احــمـد امـیـن هـسـتـی چون علی کوه اقـتداری تو خار چشمان فاسقـین هستی تـا ابـد روشـنی درخـشـانی مرهـمی؛ بهـترین دوایی تو مـعـنی سُـرِّ مَـن رَءأیـی تو هر چه من بندهای گنهکارم در عوض معدن عطایی تو نـا امـیـدم نکـن ز درگاهـت گرچه خسته از این گدایی تو چون عمویت تو کاشِف الکربی مهربان همچنان رضایی تو بس ز وصفت که نقطه وصلِ بـین هـر بـنـده و خدایی تو حـمد لله که من تـو را دارم |